X
تبلیغات
رایتل
دیوانگی با یک دنیا عشق
  
 
 

هستم یا نیستم


آرشیو
 
شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1382
ما رفتیم خدمت!!!
ای خدا ما را کربلائی کن کربلائی کن.........
آره داداش اگر باره گران بودیمو رفتیم اگر نامهربان بودیمو رفتیم این شتریه که دم در خونه همه می خوابه این دفعه هم نامرد اومده پالونشو انداخته دم در خونه ما و خودش گم و گور شده ..
این داستان خدمت رفتن ما هم خدائیش واسه خودش داستانی شده ... از بچگی این سربازای کچل رو که میدیم کلی بهشون می خندیدم فکر نمیکردم این بلا یه روزی سر خودمم بیاد ای پدر عاشقی بسوزه...
روزگار غریبی است نازنین ....
تو این مدت دوستای زیادی پیدا کردم دوستای خوبی که با هم اوقات خوبی رو داشتیم البته تو چت.. یه موقع فکرای بد نکنینا ..
دوستای اینتر نتی زیادی که با هم بودیم  از رشت تهران شیراز اصفهان خلاصه از همه جای ایران اللخصوص گرگانی های عزیز.. 
از دوستای خوبم که تو این مدت با هم بودیم حلالیت می طلبم شاید رفتیمو دیگه بر نگشتیم ولی به قول این دوستمون بادمجون بم آفت نداره!!!!
به هر حال روزگار خوبی بود با تموم ناملایماتش!!
از همینجا از همه خداحافظی میکنم  اگر دیگه ما رو ندیدین لا اقل واسمون میل بزارین
همتون رو دوست دارم

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 187356


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها