X
تبلیغات
رایتل
دیوانگی با یک دنیا عشق
  
 
 

هستم یا نیستم


آرشیو
 
پنج‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1382
من واسکن نمخوام
به نازم به خودم که اینقدر پسر خوفی شدم و مشقامو مینویسم
دیروز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم مامانم با جارو رو سرم واستاده ..
یه هو شوکه شدم گفتم چی شده ..؟؟
گفت صبحانه که خوردی پا می شی مثل بچه آدم می ریم با هم درمانگاه واکسن می زنی؟!
من یه هو دو زاریم افتاد که بابا ۱ ماه که این واکسن زدن رو دودر کردم و کلی هی فیلم واسه مامانه پیاده می کردم که این واکسنه رو دو در کنم ..
خلاصه دیدم مادره به هیچ صراطی مستقیم نیست و باید مثل اینکه این واکسنه رو بزنیم ..
به مادره گفتم که من میرم خودم واکسن رو میزنم گفت نه من خودم باید بیام ببینم که تو میری و واکسن میزنی چون من به تو یکی اطمینان ندارم ..
بیچاره مادره از بستی سرش دو در بازی پیاده کردم به پسر یکی یدونش هم دیگه اطمینانی نمیکنه
خوب یه نتیجه گیری هم میکنیم که واکسن زدن رو نمیشه دو در کرد و باید حتما واکسن رو زد ..
به هر حال باز خوبه که این واکسن رو تو ماهیچه نمیزنن چون اون وقت من یه ماهی رو باید از خونه فرار می کردم و اون طرفا پیدام نمی شد به هر حال این واکسن رو ما هم رفتیم زدیم ولی خدایش درد نداشت ..
بیچاره اسمش بد در رفته بود...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 187332


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها