X
تبلیغات
رایتل
دیوانگی با یک دنیا عشق
  
 
 

هستم یا نیستم


آرشیو
 
یکشنبه 16 آذر‌ماه سال 1382
پرتغالای خونه ما
سلام
امروز صبح که از خواب بیدار شدم هوس یه دونه پرتغال زد به سرم نمیدونم چرا این روزا ویار پیدا کردمهر چی می بینم سریع هوس میکنم شدم عین هو زنای حامله
بلند شدم پنجره اتاق و باز کردم یه نیگاه کردم تو حیاط دیدم پرتغالای تن درختامون بد جوری دارن چشمک می زنن هوس یه دونه از او تامسونای اسرائیلی بد جوری مثل خوره افتاده بود به جونم  اما اون درخت و مامانم ممنوع کرده بود
اومدم از اتاق بیرون یه خورده این اونور و گشتم ببینم مامانم خونست یا نه دیدم نیست
آخ جون سریع در نقش ظاهر شدم و پریدم تو حیاط یه دونه از اون درشتا شو کندم فکر کنم ۶۰۰ گرمی میشد  سریع همون ناشتایی رفتم تو آشپز خونه و زدم تو گوشش ....
آقا یه حالی داد جا همتون خالی ...
البته یکی دیگه هم هست تو خونمون که به این درخت پاتک میزنه اونم بابا مه که صبحای زود میره سر کار .. یه حالی هم به این درخته میده هم واسه خودش هم واسه همکاراش ...
بیچاره مامان تو کف اینه که چرا روز به روز پرتغالای این درخته کم میشن از من هم که سوال میکنه میگم برو از شوهرت بپرس
خلاصه این داستان پرتغالای خونه مون بد جوری داره کش دار میشه...
 کی مامان بابام سر پرتغال کارشون به دادگاه و دادگاه کشی بیفته ... خدا میدونه
به هر حال ما که کار خودمونو می کنیم

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 187332


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها