X
تبلیغات
رایتل
دیوانگی با یک دنیا عشق
  
 
 

هستم یا نیستم


آرشیو
 
دوشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1385
به قول داداشم بهروز!

میگه :انگولکمون نکون نزار یادمون به چیزایی که نداریم بیفته...

 امروز باز دوباره به یادت افتادم به یاد حرفهایت ...

به یاد قولهایت و به یاد چیزهای که می گفتی و می گفتم ...

زمان زود می گذرد ...

و تنها چیزی که نمی شود حس کرد گذشت زمان و است و بس ....

می دونی به چی فکر می کنم ؟

به چیزائی که داشتم و راحت از دستشون دادم و خیلی کارا که می تونستیم انجام بدیم و انجام ندادیم ...

چرا های بی پاسخ ؟

ذهن آدما نا خودآگاه  مشغول یه چیزائی می شه که اونا زائیده سرنوشتن و ما این وسط موندیم حیرانو سرگردان .....

به نظر شما میشه که یه روزی رو این کره خاکی کسی حیرون و مبهوت نباشه ...؟

یا این سرنوشت ما آدماست ............

آیا تکراری هست ...........................................!؟

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 187356


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها