X
تبلیغات
رایتل
دیوانگی با یک دنیا عشق
  
 
 

هستم یا نیستم


آرشیو
 
سه‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1382
آدما

همیشه یه سری خاطره دارین که با این خاطرات حال می کنین ولی یه روزی این خاطره ها هم 
از ذهنهای ضعیفتون و ضعیفمون پاک میشن و این به خاطر جبر زمونه است که همه ما یه جوری در گیر اونیم......

  عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد  خزونه  میرن آدما‚ از اونا  فقط  خاطره هاشون  به جا می مونه کجاست  اون کوچه ‚ چی شد  اون خونه  آدماش  کجان  خدا می دونه   بوته ی  یاس  باباجون  هنوز  گوشه ی  باغچه  توی  گلدون   عطرش  پیچیده  تا  هفت  تا خونه  خودش  کجاهاست  خدا می دونه  میرن آدما ‚ از اونا  فقط  خاطره هاشون به جا می مونه   تسبیح  و مهر بی بی جون هنوز گوشه ی  طاقچه  توی ایوونه  خودش  کجاهاست  خدا می دونه خودش  کجاهاست  خدا می دونه میرن آدما از اونا فقط  خاطره هاشون به جا می مونه پرسید  زیر لب یکی با حسرت   پرسید  زیر لب یکی با حسرت  از ماها  بعد ها چه یادگاری  می خواد  بمونه  خدا می دونه  میرن آدما  از اونا فقط  خاطره هاشون  به جا می مونه  میرن آدما  از اونا فقط  خاطره هاشون  به جا می مونه


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 187372


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها